ندبه انبیاء و اولیاء در غیاب امام زمان

ندبه انبیاء و اولیاء در غیاب امام زمان

«سدیر صیرفی» می گوید: با همراهی «مفضل»، «ابوبصیر» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفیاب شدیم، او را مشاهده کردیم که بر روی خاک ها نشسته، یک جامة خیبری، بی یقه و آستین کوتاه بر تن دارد، همانند مادرِ فرزند مرده گریه می کند.

دریا طوفانی شد، زورق ها همه در هم شکستند، جز زورق سرخِ چشم به راهان، که برفراز امواج فتنه ها، کرانة رهایی بخش تو را می طلبند، ای ساحل آرام بخش نجات!

پهنة گیتی خشکید، گل بوته ها همه پژمردند، جز لاله زار خون رنگ دل باختگان، ای چشمة جوشان حیات!

آری شب تیرة غیبت به درازا کشید، دریای سیاه زندگی طوفانی شد، پهن دشت انسانیت به کویر تفتان مبدّل گشت و من در این شب تار وحشت زا، لحظه های تو را شماره کنم و در این غار دهشت زا، خسته و دلتنگ، انتظار تو را ستاره کنم، ای زدایندة غم و موعود اُمم!

به راستی در تاریخ «وصل و هجران» و در دفتر «عشق و حرمان» محبّتی چنین دیرپا، محبّانی چنین پای برجا و محبوبی چنان گریزپای، هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است، که یک هزار و یکصد و اندی سال است که این «جذبه و ناز» و این «راز و نیاز» ادامه دارد.

این تنها مردمان عصر غیبت نیستند که از گسترش جور و ستم به ستوه آمده، در انتظار ظهور واپسین حجّت خدا ثانیه شماری نموده، در آتش فراقش می سوزند و از طولانی شدن غیبتش خون می گریند، بلکه همة پیامبران از غیبت و ظهور یوسف زهرا(س) سخن گفته، فضایل و مناقبش را ستوده، انتظار ظهورش را به امّت خود توصیه نموده اند.

این حضرت داود(ع) است که در هر فصلی از زبور از ظهور موفور السرور آن حضرت سخن گفته، از شادی آسمان ها، مسرّت خاکیان، غرّش دریاها، به وجد آمدن صحراها و ترنم درختان جنگل ها به هنگام ظهور خبر داده، آبادانی جهان، آسایش انسان و آرامش همگان را در دولت کریمه اش به نمایش گذاشته و فرمان انتظار داده است.1

این حضرت دانیال(ع) است که گسترش عدل و برچیده شدن ستم را به دست حضرت قائم(عج) خبر داده، از رجعت مردگان سخن گفته و منتظران ظهور را ستوده است.2

این حیقوق نبی(ع) است که نوید ظهور داده، از طول غیبتش سخن گفته، به امتش فرموده:

اگرچه تأخیر نماید برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد.3

این حضرت عیسی(ع) است که در بیش از پنجاه مورد از عهد جدید از ظهور ناگهانی حضرتش سخن گفته، به انتظار سازنده فرمان داده، از غفلت و بی توجهی بر حذر داشته می فرماید:

کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید... خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد.4

این رسول گرامی اسلام(ص) است که در شب معراج، انوار طیبة حضرت علی و حضرت زهرا و دیگر امامان معصوم(ع) را مشاهده می کند و نور مقدس حضرت بقیةالله(عج) را می بیند که در میان آنها چون ستاره ای درخشان نورافشانی می کند. از خداوند منّان می پرسد: پروردگارا! اینها چه کسانی هستند، خطاب می شود:

اینها امامان هستند و این همان «قائم» است که حلال مرا حلال می کند و حرام مرا حرام می نماید، به دست او از دشمنان خود انتقام می گیرم، او وسیلة آرامش دوستان من و آرام بخش دل های شیعیان تو، از ستمگران و منکران و کافران است. همو لات و عزّی (دو بت بزرگ قریش) را به صورت تر و تازه از دل خاک بیرون می آورد و آنها را طعمة آتش می سازد...5

آنگاه در ضمن یک حدیث بسیار طولانی می فرماید:

خوشا به حال کسی که او را ملاقات کند، خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسی که به او معتقد باشد.6

و این گونه بود که اشرف کائنات نیز به خیل منتظران پیوست و منطق وحی از این انتظار و سوز و گداز پرده برداشت، آنجا که فرمود:

بگو به راستی غیب از آنِ خداست، پس منتظر باشید که من نیز به همراه شما از منتظرانم.7

امام به حق ناطق، حضرت صادق(ع) فرمود:

منظور از «غیب» در این آیه حجت غایب حضرت «قائم»(ع) است.8

و این امیرمؤمنان(ع) است که در یک خطبة پرشور از حضرت مهدی(ع) به عنوان:

برترین قلة شرف، دریای بیکران فضیلت، پناه بی پناهان، پیکارگر همیشه پیروز، شیر بیشة شجاعت، قهرمان دشمن شکن، ویرانگر کاخ های ستم، شمشیر برّندة خداوند و... یاد می کند، دست روی سینه می گذارد و آهی از دل برمی کشد و می فرماید:

آه، چقدر مشتاق دیدار اویم.9

و در حدیث دیگری از سیصد و سیزده فرماندة لشکری و کشوری حضرتش سخن گفته، از اعماق دل می فرماید:

آه، چقدر مشتاقم که آنها را در حال ظهور دولتشان دیدار نمایم.10

اصبغ بن نباته می گوید: روزی محضر مقدس امیرمؤمنان شرفیاب شدم، دیدم که در دریای فکر غوطه ور است و با انگشت مبارکش بر زمین می زند. عرض کردم: ای امیرمؤمنان! چه شده؟ شما را اندیشناک می بینم؟ با انگشت مبارکتان بر زمین می زنید، مگر به آب و گل علاقه مند شده اید؟ فرمود:

نه، هرگز، به خدا سوگند حتی یک روز هم به این خاک و گل علاقه مند نشدم، ولی داشتم فکر می کردم دربارة مولودی که از نسل من به دنیا خواهد آمد. او یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را پر از عدل و داد کند، آن چنان که پر از جور و ستم شده است. برای او دوران غیبت و سرگردانی هست. در آن ایام اقوامی از راه حق منحرف می شوند و اقوام دیگری به راه راست هدایت می گردند.11

این سوز و گداز و اظهار اشتیاق منحصر به امیرمؤمنان(ع) نیست که همة امامان از سویدای دل آرزوی دیدار آن خورشید جهان افروز را داشتند و هر کدام به تعبیری از این عشق درونی پرده برداشتند.

این سبط اکبر امام حسن مجتبی(ع) است که پس از تشریح حکومت شکوهمند آن حضرت می فرماید:

خوشا به حال آنان که روزگار همایونش را درک کنند و از اوامرش اطاعت نمایند.12

و این سالار شهیدان حضرت حسین(ع) است که همواره به یاد منتقم خون خود و خون دیگر مظلومان در راستای تاریخ بود و به هنگام ترسیم قیام جهانی آن حضرت، از او به عنوان «الموتور بأبیه» تعبیر می کرد.13

«مَوتور» به معنای «صاحب خون» و «منتقم» است.14

در تفسیر آیة شریفة و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً، فلا یسرف فی القتلِ إنّه کان منصوراً؛

کسی که مظلومانه کشته شود، برای صاحب خون او فرمان روایی مقدّر کرده ایم، در کشتار زیاده روی نکند که او پیروز است.15

امام صادق(ع) فرمود:

این آیه در حقّ قائم آل محمّد(ص) می باشد که ظهور کرده، انتقام خون امام حسین(ع) را می گیرد.16

و این امام سجاد(ع) است که در خطبة معروف خود در مجلس یزید، ویژگی های خاندان عصمت و طهارت را می شمارد و می فرماید:

خداوند به ما علم، حلم، سخاوت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا کرده، رسول خدا از ماست، وصیِّ او از ماست، سرور شهیدان (جناب حمزه)، جعفر طیّار و دو سبط امّت از ماست و آن مهدی که دجال را می کشد از ماست.17

و این امام باقر(ع) است که در مقام ابراز اشتیاق به دیدار آن حضرت می فرماید:

خوشا به حال آنکه او را درک کند.18

و خطاب به «امّ هانی» فرمود:

اگر زمان او را درک کنی، دیدگانت روشن گردد.19

و این امام صادق(ع) است که در همین رابطه می فرماید:

خوشا به حال کسی که آن زمان را درک کند.20

آنگاه تعبیر بسیار بلندی دارد، که از طرفی حاکی از عظمت فوق العادة حضرت بقیّةالله(عج) و از طرف دیگر بیانگر نهایت عشق و علاقة امام صادق(ع) به ششمین فرزند دلبند خویش است:

اگر من زمان او را درک می کردم، همة عمر دامن خدمت به کمر می بستم.21

آنگاه گرفتاری شیعیان را در عصر غیبت بازگو کرده، می فرماید:

از چشم مؤمنان سیل اشک برای آن حضرت سرازیر خواهد شد.22

اما شخص حضرت صادق(ع) چقدر در فراق حضرت بقیّةالله(عج) اشک ریخته، جز خدا نمی داند.

«سدیر صیرفی» می گوید: با همراهی «مفضل»، «ابوبصیر» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفیاب شدیم، او را مشاهده کردیم که بر روی خاک ها نشسته، یک جامة خیبری، بی یقه و آستین کوتاه بر تن دارد، همانند مادرِ فرزند مرده گریه می کند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره به کلی دگرگون شده، سیل اشک از دلی پر خون و قلبی پر التهاب برخاسته، بر گونه های مبارکش فرو می ریخت و این گونه زمزمه می کرد:

ای سیّد و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسایش و آرامش را از دلم سلب کرده است...

سدیر می گوید: هنگامی که امام صادق(ع) را اینچنین پریشان دیدیم، دل هایمان آتش گرفت و هوش از سرمان پرید، که چه مصیبت جانکاهی بر حجت خدا روی داده؟ چه فاجعة اسفباری بر او وارد شده است؟! عرض کردیم:

ای فرزند بهترین خلایق! چه حادثه ای بر شما روی آورده که اینچنین سیل اشک از دیدگانتان فرو می ریزد؟! و اشک مبارکتان چون ابر بهاری بر چهره تان سرازیر شده است؟! چه فاجعه ای شما را اینچنین بر سوک نشانده است؟!

وجود مقدس حضرت صادق(ع) چون بید لرزید و نفس های مبارکشان به شماره افتاد، آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسة سینه از اعماق دل برکشید و به ما روی کرد و فرمود:

صبح امروز کتاب «جَفر» را نگاه می کردم و آن کتابی است که همة مسایل مربوط به مرگ و میرها، بلایا و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد. این کتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در این کتاب، تولد، غیبت و درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان، راه یافتن شک و تردید بر دل مردم در اثر طول غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدس اسلام را خواندم و دیدم که چگونه رشتة ولایت را که خداوند در گردن هر انسانی قرار داده، می گسلند و از زمرة اسلام بیرون می روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پیکرم فرو ریخت.23

مطالعة احوال شیعیان این زمان، اینچنین امام صادق(ع) را دگرگون کرده، سیل اشک بر چهرة مبارکشان روان ساخته، ولی ما که آن صلابت و مقاومت امام(ع) را نداریم و سنگینی حوادث تلخ زمان را بر شانه های خود لمس می کنیم، چه حالی خواهیم داشت؟ اینکه سراسیمه سر به بیابان نمی گذاریم و آتش دلمان جهان هستی را طعمة حریق نمی سازد، به این دلیل است که عظمت فاجعه و عمق مصیبت را آنچنان که باید درک نمی کنیم.

و این امام کاظم(ع) است که از غیبت امام عصر(ع) سخن می گوید و خطاب به برادر بزرگوارش «علی بن جعفر» می فرماید:

آن یک آزمون الهی است که خداوند متعال بندگانش را به این وسیله آزموده است.

و هنگامی که علی بن جعفر(ع) توضیح بیشتری می خواهد، می فرماید:

پسر جان، عقل های شما از درک آن ناتوان است و استعدادهای شما از حمل آن عاجز است، اگر زنده بمانید آن را در می یابید.24

و این حضرت رضا(ع) است که از طول غیبت آن حضرت یاد کرده، می فرماید:

همة اهل آسمان و زمین، همة عاشقان و دلباختگان و همة دردمندان و دلسوختگان برای او گریه می کنند.25

هنگامی که «دعبل خزاعی» اشعار مشهورش را در محضر امام هشتم خواند، چون از حضرت بقیّةالله و قیام شکوهمند آن حضرت یاد کرد، امام رضا(ع) از جای برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولی عصر(ع) تواضع نمود و برای فرجش دعا کرد.26

از امام صادق(ع) سؤال شد: چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:

برای آن حضرت غیبت طولانی هست و این لقب یادآور دولت حقّة آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبـّت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هر کسی که حضرتش را با این لقب یاد کند نگاه محبت آمیزی می کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بندة خاضعی در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد. پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.27

و این حضرت جواد(ع) است که در چهار سالگی به شدت در غم و اندوه غوطه ور شده، پدر بزرگوارش از سبب همّ و غمّش می پرسد، از مصیبت های مادرش حضرت زهرا(س) و انتقام خون محسن زهرا در عصر ظهور یاد می کند.28

و در حدیث دیگری قیام شکوهمند امام عصر(ع) را ترسیم می کند و در پایان می فرماید:

چون وارد مدینة منوره بشود، آن دو بت پلید قریش را از خاک بیرون می آورد و طعمة حریق می سازد.29

و این امام هادی(ع) است که در زندان سامرا به یاد یوسف زهراست و به «صَقر بن ابی دلف» می فرماید:

روز شنبه به رسول خدا(ص) اختصاص دارد... روز پنجشنبه به پسرم حسن (امام حسن عسکری) و روز جمعه به فرزند پسرم (حضرت مهدی(ع)) اختصاص دارد.30

و این امام حسن عسکری(ع) است که در زندان سامرا به یاد فرزند دلبندش نغمه سرایی می کند و این بیت را زمزمه می کند:

من کان ذا عضد یدرک ظالمته

إنّ الذّلیل الّذی لیست له عضد

همسنگرش می پرسد: «آیا شما فرزندی دارید؟» می فرماید:

آری سوگند به خدا، برای من فرزندی خواهد بود که روی زمین را پر از عدل و داد کند، اما در حال حاضر فرزندی ندارم.

آنگاه به شعر زیر تمثّل جست:

تو شاید روزی مرا ببینی که فرزندانم همانند شیرهای ژیانی که یالشان روی هم ریخته است، در اطراف من گرد آمده باشند.31

و چون خورشید امامت از افق سامرا طالع گردید، به احمد بن اسحاق فرمود:

سپاس خداوندی را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا دیدار فرزندم را که جانشین من است و شبیه ترین مردم از جهت خلقت و سیرت به رسول خدا می باشد، به من ارزانی فرمود.32

در دومین روز ولادت که حکیمه خاتون گهواره را خالی دید، پرسید: سرور و مولایم چه شد؟ فرمود:

عمه جان! او را به خداوندی سپردیم که مادر حضرت موسی(ع) فرزندش را به او سپرد.33

و این حضرت بقیّةالله است که همواره از طولانی شدن دوران غیبت در سوز و گداز و در غالب تشرفات فرمان دعا برای تعجیل در امر فرج صادر می کند و در توقیع شریف می فرماید:

برای تعجیل در امر فرج فراوان دعا کنید که فرج شما نیز در آن است.34

«محمد بن عثمان» دومین نایب خاص، آن حضرت را در «باب المستجار» می بیند که از پردة کعبه آویخته، عرض می کند:

بار خدایا! انتقام مرا از دشمنانم بگیر.35

و آخرین بار که خدمت آن حضرت می رسد، وجود اقدس حضرتش را در کنار خانة خدا می بیند که دست به سوی پروردگار برافراشته، عرضه می دارد:

بار الها، آنچه به من وعده فرمودی، امضا بفرما.36

موعود شماره 87
پی نوشت ها:

1. عهد عتیق، مزامیر، مزمور 37، 9 ـ 18 و مزمور 96، 10 ـ 13.

2. همان، اشعیا نبی، 11، 4 ـ 10.

3. همان، حیقوق نبی، 12، 1 ـ 13.

4. عهد جدید، انجیل لوقا، 12، 35 ـ 36.

5. الصدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 47.

6. همو، کمال الدین و تمام النّعمة، ج 1، ص 268.

7. سورة یونس، آیة 20.

8. القندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، ص 508.

9. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 115؛ الکاظمی، السید مصطفی، بشارة الاسلام، ص 52.

10. الکینی، الکافی، ج 1، ص 270.

11. الخراز القمی، ابوالقاسم، کفایة الاثر فی النصّ علی الائمة الاثنی عشر، ص 220.

12. سورة اسراء (17)، آیة 33.

13. ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 63.

14. قمی، شیخ عبّاس، نفس المهموم، ص 285.

15. مجلسی، همان، ص 137.

16. کلینی، همان، ج 1، ص 276.

17. مجلسی، همان، 144.

18. النعمانی، کتاب الغیبة، ص 245.

19. الصدوق، همان، ج 2، ص 347.

20. طوسی، کتاب الغیبة، ص 167.

21. صدوق، همان، ج 2، ص 360.

22. مجلسی، همان، ج 51، ص 152.

23. التستری، قاموس الرجال، ج 4، ص 290.

24. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص 506.

25. البحرانی، السید هاشم بن سلیمان، حلیة الأبرار فی احوال محمد و آله الاطهار، ج 2، ص 598.

26. طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص 409.

27. صدوق، همان، ج 2، ص 383.

28. مجلسی، همان، ج 51، ص 162.

29. طبرسی، همان، ص 291.

30. طوسی، همان، ص 237.

31. طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 471.

32. مجلسی، همان، ج 52، ص 30.

33. الامین العاملی، اعیان الشیعه، ج 2، ص 71.