ظهور ناگهانی و رابطه آن با علائم قطعی

رابطه ظهور ناگهانی علائم قطعی

یکی از مباحث مهم و سؤال انگیز در این عصر و زمان وقوع علائم حتمی و ظهور ناگهانی آن امام همام است. چگونه این دو واقعه با هم سازش دارند، در صورتی که در برخی از روایات آمده که ظهور ناگهانی است از جانب دیگر به نظر می رسد تا علائم قطعی ظهور اتفاق نیافتد ظهور واقع نشود چنان چه در آخرین توقیع مبارک و پیامی که توسط محمد علی سیمری در آغاز غیبت کبری صادر گردیده فرمود: «به هوش باشید هر کس ادعای مشاهده و دیدار با امام زمان پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی نماید: فهو کذاب مفتر؛ چنین کسی بسیار دروغگو است یعنی تا این دو علایم قطعی تحقق نیابد دیدار میسر نمی باشد». البته دیدار غیر از ظهور است. در این جا دو بحث وجود دارد:

یکم – وقوع ظهور پس از تحقق علائم حتمی

تقریبا بیش از دو هزار علامت برای تحقق فرج و ظهور قائم آل محمد در کتابهای حدیثی نقل شده است که به چهار دسته می توان آنها را تقسیم کرد: «فتن»، «ملاحم»، «علائم ظهور»، «اشراط الساعه». ۱) «فتن»؛ فتنه ها اشاره به آشوبهایی دارد که در آینده واقع می شود. توجه مسلمین به روایات فتنه و آشوب ها بقدری بود که بر روایات امام عصر و ظهورش غلبه کرد؛ ۲) «ملاحم» یعنی پیش آمدها و گاهی گفته می شود «ملاحم و فتن»، حتی بعضی از راویان و دانشمندان اسلامی کتابهایی بنام «الفتن و الملاحم» نوشته اند یعنی پیش آمدها و آشوب ها مانند:کتاب «ملاحم و فتن» ابن طاووس، یا کتاب «فتتن و ملاحم» حافظ نعیم مروزی مرحوم آقا بزرگ تهرانی می نویسد که بیش از سی کتاب تحت عنوان «فتن و ملاحم» نوشته شده است یاد می کند[۱] و ۳) «علائم ظهور» ۴) «اشراط الساعه». اگر این مباحث مبنای تحقیق و پژوهش قرار گیرد باید گفت که در منابع روایی بیش از حد از دو دسته علامت و نشانة ظهور سخن به میان رفته است که عبارتند از:

-دسته نخست: علائم غیر حتمی؛[۲]

علائم حتمی ظهور حضرت مهدی (ع) به نشانه هایی گفته می شود که مطابق برخی روایات، محقق خواهند شد؛ البته این علائم که پنج نشانه می باشند، برخی قبل از ظهور واقع می شوند و برخی نیز بعد از ظهور و در زمان قیام؛ تحقق می یابند ولی به گونه مسامحی به تمام این پنج علامت، علائم ظهور اطلاق شده است. در این باره عمر بن حنظله از امام صادق علیه السّلام نقل می کند که فرموده اند:

«خمس علامات قبل قیام القائم الصّیحه و السّفیانی و الخسف و قتل النفس الزکیه و الیمانی»[۳]

پنج علامت قبل از قیام قائم واقع می گردد، یکی نداکننده ای که از آسمان ندا می دهد و از قیام امام عصر پرده بر می دارد، دوّم خروج سفیانی، سوّم فرو برده شدن لشکر سفیانی در سرزمین بیداء، چهارم کشته شدن نفس زکیه و پنجم قیام سید یمانی. البته قیام قائم آل محمد (ص) غیر از ظهور است چرا که بعضی از علائم همراه ظهور آن حضرت واقع می شود نه هنگام قیام بر ضد ستمگران و بدعتگزاران یعنی شروع دعوت مردم جهان به تصمیم و اطاعت و جنگ با

اکنون لازم است تا درباره هر یک از این علائم، به اختصار مطالبی به استحضار رسانده شود.

الف. صیحه یا ندای آسمانی؛

صیحه از ریشه «صیح»، به معنای «صدای بلند و فریاد» است.[۴] اما صیحه یا ندای آسمانی که در روایات به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور حضرت مهدی (ع) شمرده شده است، به معنای «ندای واضح و بلندی است که طی آن مژده ظهور و حقانیت قیام الهی امام زمان (ع) به اطلاع تمام مردم جهان از هر قوم و ملیتی و دارای هرگونه زبانی باشند می رسد و برای همه مردم قابل فهم است». زیرا امام صادق علیه السّلام فرمودند: «… عامّ یسمع کل قوم بلسانهم»[۵]

این ندا عمومی و جهانی است و آن را هر قومی به زبان خودش می شنود. هنگام اعلان نداء کسی روی زمین نمی ماند مگر اینکه گردنش در مقابل این ندای آسمانی خاضع و به آن ایمان می آورند.[۶] ائمه می فرمایند: مضمون صدا این است، قائم آل محمد ظهور کرده کلام او را بشنوید و اطاعت کنید.

البته احادیث تصریح دارند که این نداء از جانب حضرت جبرئیل علیه السّلام صادر می شود.[۷] و مطابق برخی از روایات این ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان شنیده می شود.[۸] این ندا موجب سرور شیعیان و فرزندان علی است و عذاب است برای کافرین متمرد[۹] ابلیس هم برای ایجاد شک و تردید ندا در می دهد و با این ندا خوابیدگان بیدار و ختران پرده نشین بیرون می پرند.[۱۰]

ب. خروج سفیانی؛

یکی از اتفاقاتی که قبل از ظهور حضرت گریبانگیر امت اسلامی بلکه بشریت می شود ظهور فردی به نام سفیانی است؛ از سوریه قیام می کند او فردی طغیانگر است که نسبش به بنی امیه می رسد و خروج وی از نشانه های حتمی ظهور حضرت دانسته شده است. او و پیروانش یکی از خونریزترین و سنگدل ترین انسانهاست(شبیه داعشی ها) که معنای عطوفت و انسانیت را نمی شناسند و انسانها را به مانند کشتن حشرات می کشند و در پیشگاه خداوند متعال مرتکب فجیع ترین جرم ها و بدترین جنایت ها می شوند و در قساوت قلب و دنائت طبع، مرتبه ویژه ای را دارد. امام صادق علیه السّلام فرمودند:

«ان امر السفیانی من الأمر المحتوم و خروجه فی رجب»[۱۱]

حرکت سفیانی از نشانه های حتمی و قطعی قیام حضرت مهدی علیه السّلام است که در ماه رجب روی خواهد داد.

ج. قتل نفس زکیه؛

یکی از نشانه های حتمی ظهور، که پانزده شب قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السّلام در مسجد الحرام و بین رکن و مقام اتفاق می افتد، شهادت جوان پاکی است که از آن با نام «نفس زکیّه» یاد می شود.

البته وجه تسمیه نفس زکیه این است که این جوان پاک و باتقوا را بدون هیچگونه گناهی عوامل حکومت به شهادت می رسانند و علت شهادت او نیز صرفا ابلاغ پیام شفاهی در یاری خواهی و کمک طلبی حضرت مهدی علیه السّلام از اهل مکه است، نه چیز دیگری.[۱۲]

د. خسف در بیداء(فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین)؛

خسف در لغت به معنای فرو رفتن چیزی در زمین و پنهان شدن او است[۱۳] و بیدا در لغت به معنای دشت هموار،و بیابان پهناور و خالی از سکنه و فاقد آب و علف است که در بین مکه و مدینه واقع شده است. بنابراین منظور از خسف در بیدا یعنی فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا که در احادیث به عنوان علامت حتمی وارد شده است[۱۴] و تنها دو نفر زنده می مانند تا این خبر را یکی به امام زمان (ع) می رساند و دیگری به سفیانی.[۱۵]

در تبیین این علامات آمده است که هنگامی که سپاه سفیانی از مدینه برای جنگ با حضرت مهدی علیه السّلام و سپاه ایشان به سوی مکه حرکت می کنند، چون به سرزمین بیدا می رسند، زمین دهان باز می کند و رانش زمین تمامی آنان را در کام خود فرو می برد. البته تقریبا این حادثه، یک ماه بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السّلام رخ می دهد. بدین رو، خسف در بیدا از نشانه های ظهور نیست، بلکه از نشانه های قیام حضرت مهدی علیه السّلام است.[۱۶]

ه – خروج و قیام یمانی.

همزمان با شورش سفیانی در شام به عنوان اصلی ترین دشمن امام مهدی علیه السّلام شخصی از فرزندان و نسل «زید بن علی بن الحسین»، برادر امام محمد باقر علیه السّلام از شهر صنعا در یمن برای یاری رساندن به امام زمان علیه السّلام همراه هفتاد هزار نفر قیام خواهد کرد و جانشین من و جانشین وحی مرا یاری خواهد کرد، امام صادق فرمود پادشاهی از «صنعا»ی یمن بنام حسن یا حسین خروج می کند[۱۷] و نیز فرمود: مردی از اولاد عمویم زید در یمن خروج می کند[۱۸]که به او «سید یمانی» گفته می شود.[۱۹] در همین راستا از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند:

«و لیس فی الرایات اهدی من رایه الیمانی، هی رابه هدی لأنّه یدعو إلی صاحبکم»[۲۰]

در میان درفش ها(پرچم ها)،هدایتگرتر از درفش یمانی وجود ندارد، چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می کند. فرمودند وای بر کسی که با او مخالفت کند.[۲۱]

امام صادق فرمودند خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می افتد،خلاصه این که از برخی منابع روایی استفاده می شود که بعضی از علائم ظهور حتمی اند بدین معنا که اگر آن علائم واقع نشوند، اصلا ظهور محقق نمی شود. از جمله آن قیام سید یمانی است که بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفته است متأسفانه امروز هم شخصی خود را احمد الیمانی نامیده است و ادعای فرزندی امام زمان (از نسل پنجم) را دارد در حالیکه در هیچ کتابی و حدیثی احمد الیمانی از نوادگان امام زمان نمی باشد بلکه یکی از بزرگان می گوید: نام او احمد بن اسماعیل بن حاج صالح بن سلمان از قبیلة ابوسویلم یکی از قبایل صیامر است و از خاندان هنبوش پدرش اسماعیل پسر حاج صالح به همراه برادرش کاظم به شهر بصره آمدند و در «تنومه» در ناحیه شط العرب ساکن شدند سپس در «حمام سبتی» مشغول دلاکی شدند احمد در رشته مهندسی عمران تحصیل کرد آنگاه بمدت دو سال در نجف مقیم بود سپس عراق را ترک کرد به مراکش رفت دوباره به عراق آمد نام احمد الیمانی بر خود نهاد و مادرش چندی پیش از دنیا رفت در مجلس فاتحه مادرش حاضر نشد عموهایش هم اکنون در اخلاق اسلامی ممتازند، نام برده از سادات نیست پدرش و عموهایش مشخص هستند.[۲۲] نامبرده به عقیدة خودش چندین بار در خواب دیده که امام زمان او را به قیام دعوت کرده است و استخاره اش خوب امده است و هوادارانش خواب و استخاره را معجزه او می دانند و آنان در تبلیغ علما و مردم را به استخاره می خوانند در حالیکه استخاره با تسبیح قرآن هیچگونه حجیتی ندارد و سند درستی هم ندارد تنها خواب انبیا حجت می باشد، با استخاره هیچ عاقلی یک مسئله اعتقادی را انتخاب نمی کند بعضی ها به اصرار هواداران او استخاره کردند و آیه عذاب آمده گفته اند: دوباره با اخلاص و با طهارت استخاره کن تا خوب بیاید.

-دسته دوم: علائم حتمی؛[۲۳]

در برخی از روایات از طرق شیعه و سنّی، نشانه هایی برای ظهور حضرت مهدی علیه السّلام نقل شده است که به عنوان «علامات غیر حتمی» شناخته می شوند؛ چرا که این علایم، با ظهور امام مهدی علیه السّلام ارتباط مستقیمی ندارند. بدین معنا که بیانگر «ظرف تحقق ظهورند»، نه «شرط تحقق ظهور»؛ یعنی ممکن است برخی از آنها اصلا واقع نشوند، ولی ظهور تحقق یابد و نیز ممکن است برخی از آنها حادث شود، ولی ظهور همزمان با آنها شکل نگیرد.

البته بحث از علائم غیر حتمی در این زمان که انقلاب هایی در برخی از کشورهای اسلامی واقع شده یا در حال واقع شدن است و یا قضایای جانکاهی که امروزه در کشورهای سوریه، عراق، لبنان و افغانستان و یمن در حال اتفاق است، بحث قابل توجه و عمیقی است که خوانندگان عزیز می توانند در این باره به تحقیقات انجام شده و نیز روایات وارده به خصوص روایت بلندی که مرحوم علامه مجلسی رحمه الله در کتاب شریف «بحارالانوار» درباره علائم آخرالزمان نقل فرموده اند،[۲۴] مراجعه فرمایند.

حادثه ظهور ناگهانی است؛

در این قسمت یکی از مباحث با اهمیت این است که آیا ظهور و قیام امام زمان (ع) ناگهانی است یا تدریجی؛ طبق روایات فراوان ظهور آن حضرت ناگهانی و خلق الساعه است اصولا فلسفه ظهور ناگهانی امام عصر (عج) برای این است که آنانی که به قیام جهانی حضرت مهدی (ع) باور دارند غفلت نکنند و همواره باید از نظر علم و عمل و روح و روان آمادگی داشته باشند و همچون سرباز رزمنده و مجاهد برای شرکت در قیام جهانی امام عصر و جهاد فی سبیل الله از هر نظر مهیّا و مجهز باشند تا به مجرد رسیدن خبر ظهور ناگهانی فی الفور اسلحه را بردارند و در قیام جهانی امام عصر (ع) شرکت کنند مطابق همین برداشت بود که در روزگاران قدیم اجداد و نیاکان ما همواره شمشیر و سلاحی در خانه ذخیره داشتند.

اصول اولیه ظهور

به نظر نگارنده برای حل مشکل علائم ظهور، ابتدا بایستی از قواعد کلی باب ظهور و سپس از فروعات آن سخن به میان آورد؛ زیرا همان گونه که قرآن و روایات محکمات و متشابهات و یا اصول و فروعی دارد، همان طور در مورد ظهور حضرت مهدی علیه السّلام نیز در روایات مربوطه، یک قواعد کلی یا اصول مسلم و قواعد جزیی و فروع غیر مسلمی وجود دارد که باید آنها را به درستی تحلیل نمود.

-اصل اوّل: ناگهانی بودن ظهور؛

اولین قاعده این است که با توجه به ضرورت آمادگی تمام مسلمانها به ویژه منتظران فرج برای شرکت در جهاد عمومی به رهبری امام عصر باید دانست که ظهور حضرت مهدی علیه السّلام همانند روز قیامت به صورت «ناگهانی» و «بغتتا» واقع می شود؛[۲۵] یعنی همانطوری که در قرآن، درباره قیامت به ناگهانی بودن آن اشاره شده: با اینکه آنچه به عنوان اشراط الساعه در روایات دارد مربوط به پیش از ظهور قیامت کبری است که دنیا چنین و چنان می شود که یکی از علائم آن خروج دابه الارض است.[۲۶]

قرآن می فرماید: «هل ینظرون إلاّ السّاعه ان تأتیهم بغته و قد جاء اشراطها»[۲۷]

آیا چشم به راه چیزی جز قیامتند که ناگاه و بدون خبر می آید هم اکنون علایم آن آمده است.

«یسألونک عن السّاعه ایّان مرساها قل إنّما علمها عند ربّی… لا تأتیکم إلاّ بغته…»[۲۸]

درباره قیامت از تو می پرسند که چه وقت فرا می رسد بگو: علم آن نزد پروردگار من است تنها اوست که می داند و قیامت نخواهد آمد جز بشکل ناگهانی.

در روایات نیز به وقوع ناگهانی ظهور حضرت مهدی علیه السّلام و تشبیه آن به قیامت تأکید شده است؛ زیرا امام حسن علیه السّلام از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم نقل فرموده اند که:

«سألت جدّی رسول الله صلّی الله علیه و آله عن الأئمه بعده فقال ص الأئمه بعدی عدد نقباء بنی إسرائیل اثنا عشر… قلت یا رسول الله فمتی یخرج قائمنا اهل البیت قال إنّما مثله کمثل السّاعه ثقلت فی السّماوات و الأرض لا تأتیکم إلاّ بغته»[۲۹]

از جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راجع به امامان پس از او پرسیدم فرمود: امامان بعد از من، به عدد نقیبان بنی اسرائیل، دوازده نفرند که خدا علم و فهم مرا به ایشان مرحمت فرموده و تو ای حسن! از ایشان هستی. عرض کردم: ای رسول خدا! چه زمانی قائم ما اهل بیت ظهور می کند؟ فرمود: ای حسن! حکایت او حکایت قیامت است: در آسمان ها و زمین سنگین و گرانقدر است، و نیاید شما را مگر به طور ناگهانی و قریب به همین مضمون از رسول اکرم (ص) به نقل امام هفتم رسیده است و امام رضا علیه السّلام نیز قریب به این مضمون فرموده اند که:

«رسول اکرم از قیام مهدی (ع) سخن می گفتند:قیل له یا رسول الله متی یخرج القائم من ذریّتک فقال مثله مثل السّاعه الّتی لا یجلّیها لوقتها إلاّ هو ثقلت فی السّماوات» که از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: چه زمانی فرزندت قائم ظهور می کند؟ فرمود: جریان ظهور او جریان قیامت است که وقتش را جز خداوند عزوجل آشکار نکند و شما را جز ناگهانی نیاید.[۳۰]

بنابراین می توان به عنوان یک اصل پذیرفت که ممکن است، مردم روزی را به صبح برسانند، در حالی که آن روز، به صورت ناگهانی روز ظهور حضرت مهدی علیه السّلام باشد، یعنی بسا امکان دارد مردم از برخی از علائم ظهور، هرگز اطلاع پیدا نکنند ولی ظهور واقع شود و یا چه بسا ممکن است طبق قاعده ی قرآنی «یمحو الله ما یشاء و یثبت»[۳۱] خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند؛در بعضی از علائم قطعی ظهور، «بداء» به وجود بیاید؛ زیرا دلیل معتبر و متقنی وجود ندارد که به محض وقوع بعضی از علائم حتمی، بلافاصله یا پنجاه سال بعد یا صد سال یا چند ماه بعد ظهور اتفاق بیافتد.

-اصل دوّم: مشخص نبودن زمان ظهور:

دومین اصل مسلم این است که طبق روایات، تعیین وقت و زمان برای ظهور حضرت مهدی علیه السّلام در هر شرایطی و از جانب هر شخصیتی باشد مردود است؛ چرا که در هیچ روایتی زمان ظهور تصریح نشده، بلکه روایاتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة اطهار علیهم السّلام وارد شده است که:

اولا: با صراحت از اخباردهندگان زمان ظهور انتقاد شده و آنان مورد تکذیب قرار گرفته اند،طبق روایات معصومین علیهم السّلام همگی موظف هستیم کسانی که برای ظهور حضرت صاحب الزمان وقت معینی را مطرح می کنند با قاطعیت آنان را تکذیب کنیم خواه دانشمند باشد یا بیسواد فقیه باشند یا غیر فقیه.[۳۲] ثانیا: با تاکید روشن کرده اند که هیچ یک از ائمه ی اطهار علیهم السّلام در این مورد سخنی نگفته و برای ظهور، زمانی را مشخص نفرموده اند بلکه پیوسته تکذیب کرده اند، به عنوان مثال از فضیل بن یسار از امام باقر علیه السّلام در مورد این موضوع پرسیدند که «هل لهذا الامر وقت؟/آیا برای این امر وقتی معین است؟«که آن حضرت علیه السّلام در پاسخ سه بار فرمودند:

«کذب الوقّاتون، کذب الوقاّتون، کذّب الوقّاتون»[۳۳]

آنان که وقتی برای آن تعیین می کنند، دروغ می گویند.

و یا منذر جوّاز از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که فرمودند:

«کذب الموقتون ما وقتنا فیما مضی و لانوقت فیما یستقبل»[۳۴]

کسانی که برای ظهور وقت و زمان مشخص می کنند دروغ می بافند، ما خاندان رسالت، نه در گذشته برای آن وقت مشخصی اعلام کردیم و نه در آینده چنین خواهیم کرد.

طبق این تحلیل جملات «یأتی بغته» و «کذب الوقاتون» به عنوان دو اصل مسلم مورد پذیرش قرار گرفت، می توان گفت که اصل اساسی برای ظهور، همین دو اصل است و نشانه های غیر حتمی و حتی حتمی، فرع بر این دو اصل می باشند؛از این رو، گاهی ممکن است نشانه های قطعی و علائمی حتمی برای ظهور وجود داشته باشد، ولی بلافاصله ظهور محقق نشود. بدین معنا که با تحقق این علائم، برای انسان «ظنّ» حاصل می شود که ظهور حضرت مهدی علیه السّلام خیلی دور نیست، لیکن حتی با این وجود نیز نمی توان گفت که ظهور، دو سال یا ده سال یا پنجاه سال دیگر محقق می شود، بلکه چه بسا یک علامتی واقع شود ولی ممکن است ظهور دویست سال بعد از آن محقق شود.

به عبارت دیگر، همان گونه که مرحوم ملا حسن فیض کاشانی قدس الله در کتاب «علم الیقین»[۳۵] ، درباره بحث بداء فرمودند، یکی از عللی که در مورد ظهور، زمان معینی ذکر نشده، این است که ممکن است مطابق آیة شریفة «بمحو الله ما یشاء و یثبت»[۳۶] ارادة خداوند متعال به تحقق علائم قطعی و معینی برای ظهور تعلق گرفته باشد، اما ممکن است اراده ظهور، جزو عالم محو بوده باشد و عکس آن هم ممکن است.

در تایید این موضوع، روایتی از داوود بن ابی قاسم از امام جواد علیه السّلام نقل شده که راوی می گوید: در خدمت امام جواد علیه السّلام بودیم که سخن از سفیانی و قطعی بودن قیامش به میان آمد. به امام جواد علیه السّلام عرض کردم:

«هل یبدو لله فی المحتوم؟»

آیا برای خدا در امور حتمی و علائم قطعی هم بدا حاصل می شود؟

که آن حضرت در پاسخ فرمودند:

«نعم»[۳۷]/ آری! البته در جای خود به ثبوت رسیده که حصول بداء به معنای تغییر در علم و اراده حق تعالی نیست بلکه ظهور قائم آل محمد (ص) معلل به مجموعه شرایطی است که اگر فراهم شود ظهور تحقق یابد و اگر شرایط آماده نشد واقع نشود بنابراین از مجموع ادله نمی توان استفاده نمود که ظهور بلافاصله بعد از تحقق فلان علامت واقع می شود چرا که زمان معینی در آن علایم قطعی لحاظ شده است و از سوی دیگر با کلیاتی نظیر «کذب الوقاتون» یا «یأتی بغته» سازگاری ندارد. حتی این نکته به ذهن می رسد که اگر واقعا «یأتی بغته» و «کذب الوقاتون» به عنوان یک اصل مسلم مورد پذیرش قرار گرفت، آنگاه چه دلیلی دارد که گفته شود خداوند متعال برای ظهور، علامات حتمی و غیر حتمی قرار داده است؛ زیرا اولا: بعضی از علائمی که محققین در مورد آنها تحقیق کردند، جزو «اسرائیلیات» است.[۳۸] یعنی عده ای از متمهدیان در طول تاریخ برای اینکه خودشان ادعای مهدویت داشتند، بعضی از این علائم را جعل کرده اند.[۳۹]

ثانیا: بر فرض پذیرش علائم ظهور قطعی، ابتداء باید به اصول مسلم ظهور تمسک نمود نه بفروع و جزئیات. گرچه مناقشه کردند که اولا قطع به اینکه علائم حتمی ظهور که از روایات مختومه است قابل تغییر است درست نیست به دلیل اینکه منظور از بیان این نوع علائم برای شناخت امام زمان (ع) می باشد تا هر کسی که به دروغ ادعای مهدویت کرد از او پیروی نکنند وانگهی چگونه روایات متواتری که مضمون آنها محتومه است تغییر و تبدیل راه پیدا می کند دوم: تغییر تمام علائم ظهور بخصوص نشانه های حتمی مستلزم نقض قرض است و این هم درباره خدا محال است. سوم: تغییر علائم حتمی و واقع نشدن آنها موجب اشتباه و گمراهی خلق است و این هم بر خدا قبیح است. چهارم: تغییر علائم قطعی ظهور مستلزم تکذیب پیامبران و اولیاء دین است. بی جهت نیست که علامه مجلسی هم می گوید مقصود از بلا در علائم قطعی بداء در خصوصیت می باشد نه در اصل آن[۴۰] در صورتی که مخالف سیاق روایات است. برخی گویند روایت بدأ فقط در کتاب غیبت نعمانی ذکر شده و در هیچ منبع حدیثی دیگری دیده نمی شود وانگهی در سند حدیث محمد بن احمد بن عبدالله خالنجی دیده می شود که در کتابهای رجالی نامی از آن برده نشده است پس نمی شود بلا را در حتمیات پذیرفت با توجه به اینکه لغت حتم را قضای مقدر گرفته اند.[۴۱] پس آنچه در لوح محفوظ است قابل تغییر نیست.

در پاسخ می توان گفت مصادیق علائم قطعی ظهور تا هنگام قیام امام زمان (ع) به قدری مورد سوءاستفاده و برداشت های غلط و ادعاهای انحرافی قرار می گیرد که وقتی سفیانی و یمانی واقعی هم ظهور کند مردم باور نخواهند کرد بلکه دروغ محض تلقی می نمایند، تنها هنگام صیحة آسمانی که یکی از علائم قطعی دیگر است خواهند فهمید که امام زمان ظهور کرده است، یعنی مردم ناگهان از ظهور امام زمان باخبر خواهند شد چرا که دهها سفیانی و یمانی تا آن موقع خروج کرده و قتل و غارت براه انداخته و جمعی را فریب داده اند چنانچه در عصر ما هم جمعی تحت تأثیر احمد یمانی و سفیانی واقع شده اند.

تبیین تاریخچه و علل انحراف از مهدویت:

بحث دیگری درباره مهدویت ضرورت دارد که به منزله آسیب شناسی درباره این موضوع و ظهور خرافات می باشد، درباره ی منشأ شکل گیری انحرافات و خرافات در باب مهدویت و راه های مقابله با آن به چند بحث می شود پرداخت که عبارتند از:

– اول: تاریخچه ی مدعیان مهدویت؛

در طول تاریخ غیبت کبری، کم نبوده اند افرادی که با اغراض گوناگون ادعای مهدویت و یا نیابت و یا داشتن ارتباط با حضرت را مطرح کرده اند؛البته در میان آنان کسانی بوده اند که برای رسیدن به مقاصد خویش آنان را مهدی موعود خوانده اند در صورتی که آنان هیچ ادعایی نداشته اند مانند محمد حنفیه که هوادارانش می گویند او زنده است و در کوه رضوا مخفی شده و همان مهدی موعود است.[۴۲] ولی این افراد بنابر انگیزه هایشان به گروههای مختلفی تقسیم می شوند، از جمله:

۱-جهت تثبیت حکومت: بعضی از مسلمانان منحرف به دنبال این بودند که از اعتقاد خالص مسلمانان نسبت به قضیه ی مهدویت سوءاستفاده کرده و به نفع خودشان بهره برداری بکنند؛ از جملة این افراد می توان به: منصور دوانیقی اشاره کرد که نسبت پسرش مهدی عباسی (م ۱۶۹ ه.ق) ادعا کرد که او همان مهدی موعود است! ابوالفرج اصفهانی(۲۸۴-۳۵۶ ه.ق) در این باره در کتاب «الأغانی» می نویسد:

«هنگامی که منصور دوانیقی درصدد برآمد برای فرزندش مهدی بیعت بگیرد، فرزند دیگرش جعفر در این باره به او اعتراض داشت. پس امر به احضار مردم کرد و چون حاضر شدند و خطبا خطبه خواندند و شعرا به مدیحه سرایی و توصیف مهدی و فضائلش پرداختند، مطیع بن ایاس (که یکی از شعرای عیاش و متهم به زندقه بود) به پا خاست و شعر و خطبه خواند، وقتی که از شعر و خطبه فارغ شد رو به منصور نموده و گفت: ای امیرمؤمنان! فلان بن فلان از پیامبر نقل کرد که پیامبر فرمود: المهدی منا محمد بن عبدالله و امه من غیرنا، یملاها عدلا کما ملئت جورا/ مهدی از ماست و او محمد بن عبدالله است و مادرش از غیر ما است، دنیا را پر از عدل می کند، همان طور که پر از ظلم شده است سپس گفت: و این عباس بن محمد، برادر تو، بدین حدیث گواهی می دهد؛ آنگاه رو به عباس نموده و گفت: تو را به خدا سوگند! آیا این حدیث را شنیده ای؟ عباس نیز به سبب ترس از منصور گفت: آری. پس منصور دستور داد تا حاضرین با پسرش مهدی بر امر خلافت بیعت کنند. چون مجلس به پایان رسید عباس بن محمد رو به حاضرین کرد و گفت: آیا متوجه شدید که این زندیق چگونه به خدا و رسولش نسبت دروغ داد و حتی مرا نیز بر دروغش به شهادت طلبید؟ و من از ترس منصور ناگزیر به دروغ شهادت دادم…».[۴۳]

البته همین نویسنده در کتاب «مقاتل الطالبین» به اعتراف منصور دوانیقی مبنی بر سوءاستفاده از این آموزة اصیل اسلامی اشاره کرده و می گوید:

«مسلم بن قتیبه روایت کرده که گفت: روزی بر منصور دوانیقی وارد شدم به من گفت: محمد بن عبدالله خروج کرده و خودش را مهدی می پندارد، ولی به خدا قسم! او مهدی نیست. من در این باره می خواهم موضوعی را به تو بگویم که به کسی دیگر نگفته ام و نخواهم گفت و آن این است که در واقع، فرزند من هم آن مهدی موعود که روایات وارده از پیامبر رسیده نیست، لکن من او را از باب تفأل مهدی نامیده ام».[۴۴]

۲) محمد بن عبدالله بن حسن مشهور به نفس زکیه؛[۴۵]

۳) زید بن علی بن الحسین فرزند امام سجاد که خود هیچ ادعایی نداشت؛[۴۶]

۴) گروهی از فرقه اسماعیلیه معتقدند که اسماعیل فرزند امام صادق نمرده و او غائب شده است در حالیکه امام صادق (ع) جنازه او را برداشت و صورت او را بازگذاشت و دفن نمود و در مرگ او گریست.[۴۷]

۵) یهودیان منافق و عوامل استکباری: دنبال این بودند که به اسلام و مسلمانان ضربه وارد کنند؛ از این رو افرادی را به عنوان مهدویت تربیت می کردند تا در آینده از آنها بهره برداری نمایند؛ از جمله ای این افراد که در تاریخ فراوانند، می توان به علی محمد باب (۱۲۳۵-۱۲۶۶ ه.ق) از موسسین فرقه بابیه که بهایت از آن متولد شد، اشاره کرد. در این باره، در کتاب «بهاء الله و عصر جدید» که از منابع گروهک ضالة بهائیست، به این واقعیت اعتراف شده و آمده است:

«خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابیّت بوجود آمده بود(!) هنگامی شدّت یافت و مضاعف گردید که آن مصلح جوان(!) اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول اکرم (ص) ظهور او را وعده داده است».[۴۸]

و همچنین در کتاب «حضرت نقطة اولی» چنین آمده است:

«و حضرت اعلی (!) در مجلس ولیعهد (ناصرالدین میرزا شاه)و در حضور علماء، مقام خود را صریحا به عنوان قائم موعود اعلام و ندای حق (!) را به سمع آنها رسانید».

البته علی محمد باب اولین بار در شیراز از اقدام انحرافی خویش توبه کرد که شرح آن در کتب فرقه ی بهایی چنین آمده است:

«لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر نبوّت حضرت رسول بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبیای الهی بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و سایر ائمّه اطهار علیهم السّلام بداند».[۴۹]

لیکن با تحریک عوامل مخفی یهود در سفارتخانه روس، مجددا به دعاوی خود ادامه داد و عدة زیادی را به ورطه انحراف کشاند؛ از این رو آن گاه که علما و مراجع وقت او را در تبریز محاکمه کردند و به خاطر جرائمش به زندان محکوم کردند، مجددا توبه نامة دیگری نوشت.

«توبه نامه علی محمد باب: فداک روحی الحمدالله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. شهدالله من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جلّ ذکره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است، امید رحمت او را دارم. در هر حال مستغفر و تائبم این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد، استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی الامر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند.»[۵۰] ولی وی از انحرافات دست برنداشت با پیگیریهای مرحوم امیرکبیر در تبریز تیرباران شد.(هشتم شعبان سال ۱۲۶۶)

دول استعماری به خصوص انگلیس و طرفدارانش دست از افکار پلیدش برنداشتند و امروزه فرقه ضالة بهائیت مولود همین تفکر استعماری است که سازمانهای بین المللی از آنها دفاع می کند. حدیثی برای معاویه جعل کردند که پیامبر دعا کرده است که معاویه مهدی باشد البته علمای اهل سنت این حدیث را تکذیب کرده اند[۵۱] پس از معاویه برای موسی بن طلحه چنین ادعایی می شد[۵۲] در عصر ما ادعای مهدویت بسیار زیاد شده است ولی خوشبختانه هیچگونه علایم قطعی ظهور در زمان حیات مدعیان مهدویت رخ نداده است وانگهی همه این اشخاص از دنیا رفته اند و از جانب دیگر اغلب آنان در آخر الزمان نبوده اند.[۵۳]

آری اساس مفهوم مهدویت، چون یک مفهوم بسیار اصیل، مقدس، محکم و ریشه داری است، طبیعی است که در گذر زمان مورد سوءاستفاده دشمنان داخلی و خارجی اسلام واقع شود.

-بحث دوّم: علل شکل گیری خرافات و انحرافات

در میان علل خرافه هایی که آموزة مهدویت به وجود آمده است، چند علت بیشتر از سایر علل خودنمایی می نماید که عبارتند از:

-علت اول: عدم تبیین صحیح حقیقت مهدویت از سوی علمای دین؛

عالمان و مبیّنان دین، حقیقت مهدویت را به درستی و به صورت جامع و قاطع برای مردم تشریح نکردند، بلکه یک معنای اجمالی از آن را به مردم بازگو کردند که اثرات منفی زیادی ببار آورده است.

اولین اثر عدم تبیین درست مسأله مهدویت، این شد که امروزه تلقّی بسیاری از مردم عادی و حتی برخی از حوزویان و دانشگاهیان، از قیام حضرت مهدی علیه السّلام نادرست بوده و بر پایة تحلیل های غلط از جمله اعمال خشونت های بی حد و حصری از ناحیه حضرت و بر تحقق قتل های فراوان استوار است!

این برداشت از مهدویت، قطعا ناصحیح بوده و در متون مورد تایید علمای اسلامی، اصلا چنین چیزهایی در مورد قیام حضرت مهدی علیه السّلام مطرح نشده است بلکه حضرت مهدی(ع) مطابق سیره رسول الله یک حکومت رحمت عام و گذشت از همه گنهکاران و دعوت همگان به اسلام واقعی است.

اجمال گویی در مسأله مهدویت،باعث تغییر سطح معرفتی و فکری مخاطبان این اصل اصیل اسلامی شده است. در تبیین این اثر می توان مشکلات اعتقادی دهة اخیر کشور یعنی سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ را مثال زد؛ زیرا محققین ارجمند به نیکی واقفند که عدم درک صحیح مسأله ی مهدویت در چند سال اخیر، باعث ایجاد مشکلاتی در کشور شده و به افکار جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب آسیب جدی وارد آورد.

یکی دیگر از اثرات عدم تبیین صحیح مسأله مهدویت ادعای اسلام شناسی و فقاهت بعضی انسان ها و سقوط آنان در پرتگاه خودرایی و خودمحوری گرویده تا جایی که بعضیها می گویند: «من خود به تنهایی از قرآن و روایات می توانم همه چیز را استفاده کنم و هرگز نیازی به مرجع تقلید یا روحانی ندارم»! نماز را در مسافرت کامل می خواند و نماز جمعه را احرام می شمارد نوازندگی را حلال می شمارد و…. .

خوانندگان معزز مستحضرند که لوح فشرده ای که اخیرا به صورت کاملا سازماندهی شده و مشکوک در شمارگان زیاد در سطحی گسترده تحت عنوان «ظهور بسیار نزدیک است» به گونه رایگان توزیع شد، که از ابتداء تا انتهاء مطالب باطل و غیر مستندی را ارائه کرد و افکار پاک مردم را در حوزه امامت و مهدویت نشانه رفت.

تطبیق برخی از علائم ذکر شده در برخی روایات با بعضی از اشخاص که صرفا از روی حس و گمان یا از روی ایجاد انحراف است،که از اساس غلط و اشتباه است. مانند تطبیق نفس زکیه بر شهیدی خاص در عراق، یا سید حسنی و خراسانی بر شخصیتی محترم در داخل کشور، یا تطبیق سید یمانی بر یک روحانی مجاهد و مبارز در لبنان، یا تطبیق شعیب بن صالح بر فرد معروفی در ایران و یا تطبیق سفیانی بر پادشاه عربستان و بدلیل همین انحراف است.

-علت دوم: سوءاستفاده های مالی و مقامی؛

دومین علت ورود خرافات در مسئله مهدویت «سوءاستفاده های مالی» یا «سوء استفاده های مقامی» است زیرا بحث مهدویت از مباحثی است که همواره مورد سوءاستفاده جریان ها و افراد مختلفی بوده است؛ هر کس مدعی ارتباط با امام زمان شده شخصی قرآنی را به امضای حضرت حجت در خانه گذاشته و پولدارها را برای دیدن آن دعوت می کرد و پول و دلار فراوانی جمع می کرد که دستگیر شد لیکن عده زیادی را گمراه کرد و بچه ها را از پدر و مادرها جدا کرد، افراد دیگری نیز وجود داشته و دارند که از این رهگذر به دنبال کسب مقام و موقعیت اجتماعی و قدرت سیاسی بوده و هستند زیرا اصولا این افراد، افرادی جاه طلب و فرصت طلب می باشند.

به عنوان مثال واقفیه در طرح ادعای مهدویت و قائم به عدل دانستن حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام و تصرف در برخی روایات، از جمله به «انّ الإمام لا یغسله إلا الإمام»[۵۴] امام را بعد از رحلت غسل نمی دهد، مگر امام بعدی و یا به روایت امام صادق علیه السّلام که به بعضی یاران خود فرمود: «روزهای هفته را حساب کنید» . آنها تا شنبه را شمردند و امام علیه السّلام با اشاره به امام کاظم علیه السّلام فرمودند: «سبت السبوت و شمس الدهور… و هو سابعکم قائمکم هذا»[۵۵] (موسی کاظم علیه السّلام) هفتم از هفتمین و خورشید عالمین… و او هفتمین امام و قائم شماست،به این کلام تمسک می کردند. در حالیکه حضرات بارها فرموده اند که ما ائمه همگی قائم آل محمدیم ولی آنکه قیام می کند و دنیا را اصلاح و حکومت جهانی برپا می سازد او مهدی آل محمد است ولی بعضی از افراد ساده دل تحت تأثیر قرار گرفتند.

غارت وجوهات

وقتی حضرت موسی بن جعفر از دنیا رفت پیش زیاد قندی هفتاد هزار دینار بود و نزد عثمان ابن عیسی رواسی سی هزار دینار… و خانه ای که در مصر می نشست. حضرت رضا علیه السّلام پیغام داد که هر چه پول پیش شما است و هر چه اسباب و اثاثیه … پدر پیش شما دارد من وارث و جانشین او هستم ما ثروتش را تقسیم کردیم دیگر شما را بهانه ای نیست از نگهداشتن من و سایر وارثان پدرم یا فرمایش دیگری شبیه این.[۵۶]

ابن ابی حمزه منکر شد چیزی نزد او باشد همین طور زیاد قندی ولی عثمان بن عیسی برای حضرت رضا نوشت: پدرت نمرده او زنده و پایدار است هر کس مدعی مردن او باشد بیهوده گفته است بر فرض که او همان طوری که تو مدعی هستی از دنیا رفته باشد بمن دستور نداده که چیزی بشما بدهم…

مرحوم شیخ طوسی رحمه الله درباره انگیزة سران واقفیه می فرماید: «طمعوا فی الدنیا و مالوا إلی حطامها و استمالوا قوما فبذلوهم شیئا مما اختانوه من الأموال».[۵۷]

در مال دنیا طمع کردند و به متاع بی ارزش آن میل پیدا کردند و (چند صباحی) مردم را به این انحراف کشاندند و مردم نیز از اموالی که آنها در آن خیانت کرده بودند، مقدار ناچیزی به آنها دادند.

-کسب مقامات الهی؛

یکی از انگیزه های سوءاستفاده کنندگان از موضوع مهدویت، جنبه های الهی و معنوی مکتون در این مسئله است. چه اینکه برخی از سوءاستفاده گران مترصدند تا خود را با آسمان و عالم بالا مرتبط نشان دهند و چنین وانمود کنند که قادر به کارهایی هستند که دیگران نیستند! و از این رهگذر به انحراف مهدی باوران اقدام می کنند. اینان گاهی خواسته یا ناخواسته آلت دست استعمارگران خارجی واقع شده و عامل اجرای اهداف شوم آنها قرار می گیرند و ضمن خوش خدمتی به آنها، با جمع کردن مریدانی ساده لوح، مدعی مهدویت و حتی الوهیت می شوند.

بدیهی است که این اشخاص شیاد، با مخاطب شناسی حرفه ای و سیاست های روانشناسانه، به جذب افراد مستعد می پردازند؛ بدین گونه که ابتدا ادعای ارتباط با حضرت مهدی علیه السّلام می کنند و سپس مریدانی برای خود دست و پا می نمایند.

-کسب مقامات دنیوی؛

آنطور که گفته شد یکی از علل شکل گیری خرافات حول اندیشه مهدویت کسب مقام و موقعیت اجتماعی و قدرت سیاسی از ناحیة برخی از افراد گمراه بوده و هست؛ زیرا اصولا این اشخاص، افرادی جاه طلب و منافع طلبند.

البته تاریخچة این امر به زمان شروع غیبت صغری باز می گردد؛ چه این که در آن دوران، افرادی «مدعی وکالت از ناحیة امام زمان علیه السّلام شدند که با مواجهه تند و برخورد شدید امام مهدی علیه السّلام روبرو شدند. به عنوان مثال توقیع صادره از طرف حجت علیه السّلام راجع به «احمد بن هلال کرخی عبرتایی«(۱۸۰-۲۶۷ ه.ق)[۵۸] وی منکر نیابت محمد بن عثمان عمری بود و افتخار می کرد ۴۵ مرتبه پیاده به مکه رفته است. توقیع مهمی، خطاب به جناب محمد بن عثمان رحمه الله شیعیان را از ابن هلال بر حذر داشت و به نمایندگان خود در عراق توصیه کرد:

«احذروا الصّوفی المتصنّع»[۵۹]

از این صوفی ریاکار و بازیگر پروا کنید.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

الذریعه ج۱۶/۲۲، در حدیث دیگر از رسول اکرم از چهار فتنه بر امت پرده برداشته شده است،الملاحم و الفتن ص ۱۷، و کمال الدین ج ۲، ص ۳۷۷، فرمود: پس از ظهور این فتنه مردی از خاندان من ظهور می کند، ابن حماد/۱۰، و روزگار رهایی ج ۲ ص ۷۳۸٫

. ر.ک. به: الغیبه، شیخ نعمانی رحمه الله، ص ۳۰۰ «من الامر محتوم».[۲]

. ر.ک. به: کمال الدین، شیخ صدوق رحمه الله، ج ۲، ص ۶۴۹ و منتخب الامر ص ۴۵۲٫[۳]

. ر.ک. به: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی رحمه الله، ج ۶، ص ۳۰۷٫[۴]

. ر.ک. به: کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق رحمه الله، ج ۲، ص ۶۵۰٫[۵]

. غیبت نعمانی/ ۲۶۷ و کافی ج ۸/۲۵۸ ، ۱۴۴٫[۶]

. ر.ک. به: اثبات الهداه، شیخ حر عاملی رحمه الله، ج ۳، ص ۷۳۵٫[۷]

. ر.ک. به: الغیبه، شیخ نعمانی رحمه الله، ص ۲۵۴ و نیز ر.ک. به:عقدالدرر فی اخبار المنتظر، یوسف بن یحیی مقدسی شافعی سلمی، ص ۱۰۵٫[۸]

. صدوق، ج ۲/۵۹٫[۹]

. غیبت نعمانی/۲۶۲و همان ص ۳۶۰ تا ۳۶۶ صدوق ج ۲/۵۵۸،غیبت طوسی ص ۴۵۴٫ [۱۰]

. ر.ک. به: کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق رحمه الله، ج ۲، ص ۶۵۰٫[۱۱]

منتخب الاثر ص ۴۵۲، تا ظهور، محمد کاظم قزوینی، ص ۵۵ و برترین فرهنگ مهدویت در مطبوعات/۲۲۴و بحارالانوار ۵۱/۷۰ الزام الناصب/۶۴٫

. لسان العرب ج ۹/۶۷٫[۱۳]

. محجة البیضاء ج ۴/۳۴۳، بحار ج ۵۲/۲۲۰٫[۱۴]

. تاریخ الغیبه الکبرا/۵۱۱ و ارشاد ج ۲/۳۷۴ و اعلام الوری/۴۲۷٫[۱۵]

. تاریخ غیبت کبری/۵۲۱ و غیبت نعمانی/۲۵۲٫[۱۶]

. (بشارت الاسلام ص ۱۸۷) در حالی که احمد الیمانی کنونی متولد بصره است و سید نیست و خاندانش مشخص است.[۱۷]

. (نور الابصار شبلنجی ۱۷۲ و بشارت الاسلام/۱۸۷) [۱۸]

ر.ک.به: الغیبه،شیخ نعمانی رحمه الله،ص ۱۷۱ و بحارالانوار،علامه مجلسی رحمه الله،ج ۵۲،ص ۲۳۲ و اعلام الوری،طبرسی رحمه الله،ص ۴۲۹٫

. ر.ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی رحمه الله، ج ۵۲، ص ۲۳۲٫[۲۰]

. همان، غیبت شیخ طوسی/۲۶۷، کمال الدین صدوق، ۶۴۹ و ارشاد مفید ج ۲/۲۷۹ و کنزالعمال متقی هندی ص ۱۴٫[۲۱]

. به نقل از حاج داخل عبدالزهرا رئیس اتاق بازرگانی بصره دجال بصره مقدمه ص ۱۳ کورانی.[۲۲]

. ر.ک. به: الغیبه، شیخ نعمانی رحمه الله، ص ۳۰۰ «و منه ما لیس بمحتوم».[۲۳]

. ر.ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی رحمه الله، ج ۵۲، ص ۲۵۶٫[۲۴]

به دلیل اینکه اگر تدریجی باشد حالت وادادگی در امت پش می آید چنانچه اگر تاریخ ظهور حضرت مشخص باشد دشمنان آن حضرت و حکومت های استکباری مقدمات مهمی برای مقابله با آن حضرت آماده می سازند تا با سلاحهای اتمی و هیدروژنی مکان و منطقه ظهور حضرت را نابود سازند.
اشراط الساعه به معنای نشانه های برپایی قیامت است مراجعه به عقدالدرر/۳۲۷ صحیح مسلم ج ۴/۲۲۲۶ و بحارالانوار ج ۵۳/۲۰۹ و تاریخ الغیبه الکبری ج ۲/۲۴۸٫

. ر.ک. به: سوره مبارکه زخرف، آیه شریفه ۶۶٫[۲۷]

. ر.ک. به: سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه ۱۸۳٫[۲۸]

. ر.ک به: بحارالانوار، علامه مجلسی رحمه الله، ج ۳۶، ص ۳۴۱٫[۲۹]

. ر.ک. به: عیون الاخبار الرضا عیه السّلام، شیخ صدوق رحمه الله، ج ۲، ص ۳۷۳٫[۳۰]

. ر.ک. به: سوره مبارکه رعد، آیه شریفه ۳۹٫[۳۱]

مرحوم بهلول هر جا سخنرانی می کرد مژده می داد که ۱۸ سال دیگر حضرت صاحب ظهور می کند زیرا سوریه رفته و سفیانی را در لشکر سوریه در لبنان مشاهده کرده است که دروغ از آب درآمد.

. ر.ک. به: الغیبه، شیخ طوسی رحمه الله، ص ۴۲۵٫[۳۳]

ر.ک. به: الغیبه، شیخ طوسی رحمه الله، ص ۲۶۲ و کافی، کلینی رحمه الله، ج ۱، ص ۳۶۸ و بحارالانوار، علامه مجلسی رحمه الله، ج ۵۳، ص ۱۰۳ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام، ج ۳، ص ۳۷۷٫

.ر.ک. به: علم الیقین فی اصول الدین، محمد محسن فیض کاشانی رحمه الله، ج ۱، ص ۱۷۷ و ۱۷۸٫[۳۵]

. ر.ک. به: سوره مبارکه رعد، آیه شریفه ۳۹، یعنی خدا هرچه را بخواهد محو یا اثبات می کند.[۳۶]

. ر.ک. به: الغیبه، شیخ نعمانی رحمه الله، ص ۳۱۵، باب ۱۸، ح ۱۰٫[۳۷]

. مدرک ندارد.[۳۸]

. مدرک ندارد.[۳۹]

. علامه مجلسی، ج ۵۳، ص ۲۵۱٫[۴۰]

. راغب مفردات ماده حتم یا امر واجبی که باید عمل شود، ابن منظور در همان ماده.[۴۱]

. نوبختی فرق الشیعه، ص ۶۸، و شهرستانی الملل و النحل ج ۱/۱۳۲٫[۴۲]

. ر.ک. به: الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج ۱۲، ص ۸۱٫[۴۳]

. ر.ک. به: مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۱۲۳٫[۴۴]

. ابن طقطقا، الفخری ص ۱۶۵٫[۴۵]

. نقش امام سجاد در رهبري شیعه ص ۴۰ و دهخدا الغت نامه ۱۹۳۷٫[۴۶]

. نوبختی فرق الشیعه ص ۶۷ و ۶۸٫[۴۷]

. ر.ک. به: بهاء الله و عصر جدید، دکتر اسلمنت، ص ۲۴٫[۴۸]

. ر.ک. به: تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری، ص ۱۳۲٫[۴۹]

. ر.ک. به: کشف الخطاء، ابوالفضل رضای گلپایگانی، ص ۲۰۴ و ۲۰۵٫[۵۰]

. تهذیب التهذیب ج * ۲۲۰ مجمع الزواید ج ۹/۳۵۷٫[۵۱]

. تاریخ دمشق ج ۶۰/۴۳۱ سیر اعلام انبلاء ج ۴/۳۶۵٫[۵۲]

. در انتظار ققنوس سید تامیر المهبدی ترجمه مهدی علیزاده مؤسسه امام خمینی قم ص ۲۱۶٫[۵۳]

. ر.ک. به: کافی، کلینی رحمه الله، ج ۱، ص ۳۸۴٫[۵۴]

. ر.ک. به: الملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰٫[۵۵]

. ر.ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی رحمه الله، ج ۴۸، ص ۲۵۳ و همان ج ۴۸، ص ۲۶۶٫[۵۶]

. ر.ک. به: همان، ج ۴۸، ص ۲۵۲٫[۵۷]

. ر.ک. به: رجال نجاشی، شیخ نجاشی رحمه الله، ج ۱، ص ۲۱۸ و الفهرست، شیخ طوسی رحمه الله، ص ۵۰٫[۵۸]

. ر.ک. به: اختیار معرفه الرجال، شیخ کشی رحمه الله، ج ۲، ص ۸۱۶٫[۵۹]